شمارهٔ ۳۳۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
جنون بوی گل افسانه کیست
محبت گردش پیمانه کیست
نگه روشنگر آیینه ماست
تغافل ساقی میخانه کیست
سرشکم دیده امشب خواب سیلاب
خرابی خوش نشین خانه کیست
نمی دانم می از ساغر گل از جام
بهار جلوه مستانه کیست
پریشان کرد اوراق محبت
دل دیوانه مکتبخانه کیست
شنیدم خاطر آسوده ای هست
ندانستم چراغ خانه کیست
ز جوش صورت و معنی خرابی
چه می دانی می میخانه کیست
می نظاره در دل می کنم صاف
ز شرم نرگس مستانه کیست
به استغنای نومیدی بنازم
نمی گویم جهان ویرانه کیست
نمیدانی چو با بیگانه هایی
اسیر بینوا دیوانه کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساساتی عمیق و پیچیده مربوط به عشق، درد و جستجوی معانی زندگی میپردازد. شاعر در دل این سوالات میغلطد که عشق و جنون چیست، و در جستجوی حقیقت میخواهد بفهمد که چه چیزی به او روشنی و آرامش میبخشد. او در مورد زیبایی شراب و نمادهای عشق صحبت میکند و از خرابیهای قلب و ذهنش میگوید. همچنین اشاره به جوامع و روابط انسانی دارد و از احساس بیگانگی و تنهایی در دنیای پر آشوب و ویران مینالد. در نهایت، شاعر در جستجوی روشنایی و حقیقتی است که دلی آرام و آسوده به او دهد.