نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از رشک بلبلم دل حسرت نصیب نیست

از صد هزار غنچه یکی خنده زیب نیست

از هر گلی چراغ به رنگی کشد گلاب

پروانه خام مشغله چون عندلیب نیست

بیگانه خویش می شود از مشرب رسا

الفت به هر کجا که نشیند غریب نیست

تأثیر ناله از دل آسوده می برند

درکشوری که درد نباشد طبیب نیست

جایی که رشک بر جگر پاره می برند

گر می گریزم از تپش دل عجیب نیست

مجنون ز عجز رخت به صحرا کشیده است

دیوانه مرد گرد نبرد شکیب نیست

ای گل به نیتی که برازنده تر شوی

هر پا برهنه راست بگو جامه زیب نیست

گفتم اسیر شوخی تاراج می شویم

خندید وگفت مال تو بردن نصیب نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حسرت و نارضایتی شاعر از زندگی می‌پردازد. شاعر به مضامین عشق، زیبایی و دردهای عاطفی اشاره می‌کند. او از کمبود زیبایی‌ها و خوشی‌ها در زندگی می‌گوید و تأکید می‌کند که شادی و عشق واقعی نادرند. همچنین نشان می‌دهد که در جهانی که درد و رنج وجود ندارد، درمانگری وجود نخواهد داشت. این شعر به احساسات عمیق و ناامیدی نسبت به وضعیت زندگی و عشق می‌پردازد و خواهان زیبایی و توجه بیشتری است. شاعر همچنین از روابط انسانی و اوضاع اجتماعی انتقاد می‌کند و تأکید می‌کند که حتی در میان دیگران نیز احساس تنهایی می‌کند.