نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی غرض چون گردد الفت محرم و بیگانه کیست

ساقی مجلس که و مهمان که صاحبخانه کیست

از نگاه حیرتم خون سمندر می چکد

در چراغانی که دل پر می زند پروانه کیست

هر شکست خاطری چاک گریبان گل است

کس چه می داند که در معموره و ویرانه کیست

مجلسی آماده می بینی نمی دانی چه سود

آنکه می گرداند از شام و سحر پیمانه کیست

هر کجا دیوانه ای بینی زیارت می کنی

گر بدانی خانه پرداز دل دیوانه کیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی هویت و حالت‌های مختلف روابط انسانی و درونی می‌پردازد. او به این پرسش‌ها می‌پردازد که در این دنیای پر از تفاوت‌ها و روابط پیچیده، دوستی و دشمنی چیست و هر کس در این جماعت چه نقشی دارد. شاعر همچنین به حیرت و احساسات عمیق خود اشاره می‌کند و به وصف حالاتی می‌پردازد که در آن هر شکست و دل‌تنگی به زیبایی تعبیر می‌شود. او به مسأله هویت در جمع و مهمانی‌ها می‌پردازد و این نکته را مطرح می‌کند که در این دنیای پر هرج و مرج، هر جا دیوانه‌ای ببیند، در واقع، او در جستجوی معنا و زیبایی است.