شمارهٔ ۳۴۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به فکر خاطر ناشاد ما نیست
دل بیگانه هیچش یاد ما نیست
سفر طوق گرفتاران شوق است
چو قمری آشیان صیاد ما نیست
ز دل منشور نادانی گرفتیم
فلک در فکر استعداد ما نیست
چرا داد دل از گردون نخواهیم
کسی را گوش بر فریاد ما نیست
فلک خون اسیران چون ننوشد
مگر خاک ره جلاد ما نیست
اسیر از عشق شیرین دیده بستیم
دویی اندیشه فرهاد ما نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این دلنوشته به احساس تنهایی و غم ناشی از بیتوجهی دیگران نسبت به خود میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که دلبیگانگان در پی یادآوری او نیستند و سفرهای زندگی، به نوعی به قید و بندهای عشق و شوق شبیه است. همچنین، شاعر از نادانی خود شکایت میکند و میگوید که آسمان نیز به استعداد و درد دل او توجهی ندارد. او به فریادهایش میرسد، اما نمیبیند که کسی او را میشنود. در نهایت، او به عشق شیرین و غمانگیز خود اشاره میکند و میگوید که هیچ تلاشی برای رهایی از این وضعیت نمیکند.