شمارهٔ ۳۴۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نام دل بردن به غیر از یاد دلبر هیچ نیست
دیدن آیینه جز عکس سکندر هیچ نیست
عمر ضایع کرده ما را چو اوراق نفس
گر بگردی غیر یک حرف مکرر هیچ نیست
بی نیازان عالم دیگر مسخر کرده اند
از هما زیر نگین بر سایه پر هیچ نیست
خواب می بینی که درد آشام هستی گشته ای
چشم تا وا کرده ای این نشئه در سر هیچ نیست
گر صدایی می کند کوس از تهی مغزی پر است
شوکت آوازه طبل سکندر هیچ نیست
ذره ای چون شد غبار آلوده بینش صفی است
گر شکافد گرد از آثار لشگر هیچ نیست
استخوانی را که می بیند دلش پر می زند
از هما در عالم تجرید کمتر هیچ نیست
روزی موری کجا در قحط همت کم شود
گر نباشد دانه رزق مقدر هیچ نیست
اضطراب شوق زلفت نامه را پر می دهد
پیش پرواز دلم بال کبوتر هیچ نیست
سیر چشمی هم ندارد اینقدر مالش اسیر
معنی آزادگی شکر است دیگر هیچ نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی بیمحتوایی و پوچی چیزهای دنیوی میپردازد و نشان میدهد که جز عشق و یاد محبوب واقعی، چیزی ارزشمند نیست. شاعر با استفاده از تصاویری چون آیینه، عمر و درد، به این نتیجه میرسد که تمام از خودگذشتگیها و تلاشها در absence عشق، بیفایدهاند. او به بینیازی ظاهری پرداخته و بیان میکند که حتی آوازهای رسا و ظاهری نیز در غیاب عشق واقعی کمارزشند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که آزادی و معنای زندگی تنها در عشق و ارتباط با معشوق نهفته است.