شمارهٔ ۳۴۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همزبان بزم ما غیر از در و دیوار نیست
باده می نوشیم اما نشئه ای در کار نیست
حسرت بسیار دامنگیر و مطلب سخت کوش
هر قدم صدبار در راه تو مردن کار نیست
انتظار گرمی احباب کوه محنت است
اهل دل را غم نمی باشد اگر غمخوار نیست
راه دارد دل به دل گر راه باشد سالها
راز ما را قاصدی یا نامه ای در کار نیست
کاش غم هم بر دلی دست درشتی می گذاشت
جرعه بسیار است (و) یک پیمانه سرشار نیست
دوست از تیمار داری درد بر دردم فزود
مهربانیهای بیجا کمتر از آزار نیست
گرد غربت بر جبین مرد آب گوهر است
بیکسی ها را تفاخر نامه ای در کار نیست
ذره با خورشید ما جوش تجلی می زند
یک سر مو بر آشفتگی بیکار نیست
در دیار سینه صافی دشمنی ها دیده ایم
جور بسیار است اما رنجش بسیار نیست
نا امیدی در دیار ما نمی باشد اسیر
این سخن جز حلقه گوش اولوالابصار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر در جمع دوستان خود، حس تنهایی و دوری از عشق را تجربه میکند و میگوید که با وجود نوشیدن شراب، خبری از مستی و شوری دل نیست. او به کاستیهای ارتباطات انسانی اشاره میکند و حسرت را بر دوش میکشد. شاعر میگوید که در راه عشق باید سالها صبر کرد، اما گاهی هیچ پیامی از معشوق نمیرسد. او همچنین به مشکلات غم و اندوه میپردازد و خاطرنشان میکند که در دنیای وابستگیها، محبتهای بیجا فقط آزار بیشتری به همراه دارد. همه اینها در فضایی از غربت و تنهایی بیان میشود که شاعر در آن زندگی میکند و در نهایت، با امید به روشنایی و دیدن حقیقت در زندگی ادامه میدهد.