نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

جلوه ای از چشم دل مستور نیست

لن ترانی پرده دار طور نیست

پاکبازی را نشان دیگر است

هر که سربازی کند منصور نیست

تا تو می آیی قیامت رفته است

وعده وصل اینقدرها دور نیست

از غبارم آسمانها ساختند

بیش از این افتادگی مقدور نیست

چون به گل نسبت کند روی تو را

دیده ای دارد تماشا کور نیست

توبه کی دارد خلاف شرع دل

در قیامت بوالهوس معذور نیست

تخم حسنت در جهان پاشیده اند

حرص اگر دارد گناه مور نیست

دیده ام سیر دو عالم می کند

یک سر مژگان تماشا دور نیست

تا چه خواهد کرد با دل چشم او

خانه آیینه هم معمور نیست

نشئه در عالم سراسر می رود

از نگاهت هیچکس مخمور نیست

گر شود خاک آب گوهر می شود

ساغر دل کاسه فغفور نیست

از برای چشم بیمارش اسیر

شربتی چون شربت انگور نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و عمق معنایی عشق و محبت اشاره کرده و تصاویری از حال و هوای عرفانی و روحانی را ترسیم می‌کند. او می‌گوید که چشم دل همیشه قادر به دیدن حقیقت است و هیچ پرده‌ای نمی‌تواند مانع دید او شود. هر کس به راستین پاکی و صداقت بپردازد، به اهداف والا دست می‌یابد. زمان و فاصله در عشق معانی کمتری دارند و وعده‌های وصال نزدیک هستند. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر روح و روان عاشق اشاره می‌کند و ملامت از حرص و هوس را مطرح می‌سازد. در نهایت، او به قدرت عشق و جذبه آن که می‌تواند حتی خاک را به گوهر تبدیل کند، اشاره می‌کند و عشق را همچون شربتی می‌داند که آرامش‌بخش است.