نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از راز محبت که گلی جز خطرش نیست

آن گشته خبردار که از خود خبرش نیست

تأثیر هوس در گرو گفت و شنید است

عاشق دل پیغام و دماغ خبرش نیست

هر شور تغافل نمک زخم نگاهی است

حرف است که بر حال اسیران نظرش نیست

تا کی بگدازیم در آن بزم ز غیرت

گر گل شده پروانه غم بال و پرش نیست

مکتوب اسیرت نفس باز پسین است

یعنی که بجز قاصد جان نامه برش نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به راز عشق و محبت پرداخته و اشاره می‌کند که عشق، تنها خطرات و سختی‌هایی را در پی دارد. او به تجربه‌های عاشقانه و تأثیرات گفت‌وگوها بر دل عاشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عاشق، خود را در احساساتش گم کرده و از حال خود خبر ندارد. شعر بیانگر درد و رنج عشق و همچنین تلاش برای فرار از آن است. همچنین به احوالات عاشق و ناتوانی او در بیان احساساتش اشاره شده است. در نهایت، شاعر از لزوم وجود خبری از محبوب و پیام‌هایی برای دل عاشق صحبت می‌کند.