نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خجلت الفت کشد هر دل که با ما صاف نیست

نسخه ای رنگین تر از مجموعه انصاف نیست

سینه صافم دوست از دشمن نمی داند دلم

می زنم داد محبت با دو عالم لاف نیست

صید معنی گشته ام پیشش گواه حال من

باطنم چون ظاهر آیینه صورتباف نیست

نقد هستی صرف یغمای محبت کرده ام

گر شود صد عمر صرف یک نگه اسراف نیست

مهربانی با تغافل دوستی با دشمنی

بی مروت عالم بیداد را اعراف نیست

گرمی بازار دل را عیب‌پوشی‌هاست تنگ

هر که قلب خلق رایج نشمرد صراف نیست

چون اسیر خاکسار از جام عشرت سر خوشم

شکرها دارم که قدرم صید استخفاف نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده در رابطه با عشق و دوستی می‌پردازد. شاعر به خجلت و سوز دل از ناپاکی‌ها و نفاق‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که قلب صاف او از دشمنی خبر ندارد. او می‌گوید که صرف محبت و عشق، حتی اگر عمرش را صرف کند، اسراف نیست. در این شعر، گرمی دوستی و محبت با بی‌رحمی و ناپایداری دنیای اطراف تضاد دارد. شاعر از وضعیت خود به عنوان یک عاشق مجروح سخن می‌گوید و می‌افزاید که شکرگزار است که در این عشق کمتر از تحقیر قرار می‌گیرد. در مجموع، این شعر تلاشی است برای بیان پیچیدگی‌های احساسات انسانی در زمینه عشق و دوستی.