شمارهٔ ۳۷۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دیده ام یک مژه آرام به خوابی ننوشت
که خیالی به دلم حکم عتابی ننوشت
دفتر عمر سپردیم به بی پروایی
جمع و خرج دو جهان را به حسابی ننوشت
سخن عاشق دیوانه چه گفتن دارد
نیست طفلی که در این مسئله بابی ننوشت
ثبت دل ساخت سروش نفس هر که شنید
نام ما بود که بر پشت کتابی ننوشت
دلم از دیدن مکتوب تو جان کرد نثار
بی تکلف چه خوشاینده جوابی ننوشت
دل بیدرد من اوقات جنون ضایع کرد
نیست بحری که به هر موج حبابی ننوشت
کسی از شرع ملامت نشد آگاه اسیر
که به دیوانه سؤالی و جوابی ننوشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف و احساسات عاشقانه شاعر اشاره دارد. او از خوابیدن مژهای که هیچ احساسی ندارد صحبت میکند و از اینکه در دفتر زندگیاش هیچ حساب و کتابی نوشته نشده، ابراز تاسف میکند. شاعر به پیچیدگیهای عشق و جنون اشاره میکند و میگوید که هیچ کس در این زمینه سخنی نگفته است. او همچنین از غم دل و تأثیر نامه معشوق بر روی قلبش صحبت میکند و در نهایت به بیتوجهی افراد به درد و رنج عواطف عاشقانه اشاره میکند. کل شعر حاکی از درد، ناامیدی و زیباییهای عشق است.