شمارهٔ ۳۸۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
می کشیدی و نگه سیر چمن یاد گرفت
لب گشودی و صبا حرف زدن یاد گرفت
از دل خون شده ام یاد تو وحشت آموخت
همچو طوطی که در آیینه سخن یاد گرفت
کار توفیق نیفتاد به استادی کس
کی کسی پیشه دیوانه شدن یاد گرفت
باعث زمزمه پیرایی دیوانه مپرس
دید در خواب خوش آن چشم و سخن یاد گرفت
چقدر خنده به فهمیدگی عالم زد
هر که یک حرف ندانسته ز من یاد گرفت
شکوه دل شکنی های تو را بس که اسیر
کرد با خویش ندانسته سخن یاد گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و یادگیری از تجربههای تلخ و شیرین اشاره دارد. شاعر از تاثیرات عمیق عشق بر احساسات و تفکراتش صحبت میکند و میگوید چگونه عشق او را به یادگیری و فهمیدن چیزهای جدید ترغیب کرده است. او به یادگیری سخن گفتن و بیان احساساتش از طریق عشق اشاره میکند و به تصاویری مانند طوطی که در آیینه سخن میگوید، اشاره مینماید. در نهایت، شاعر به دلشکنیهای معشوق و تاثیر آن بر خود میپردازد و میگوید که حتی در ناامیدیها نیز چیزی را یاد گرفته است.