نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

از قدش جلوه باز کام گرفت

هر قدم حیرتی به دام گرفت

زهد مشرب پرست را نازم

در شب روزه رفت و جام گرفت

توبه می درست پیمان نیست

نتوان روزه حرام گرفت

عسس باده بین که ماه صیام

صبح را در لباس شام گرفت

وقت صبح است ساغر نگهی

می بیگانگی قوام گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جذابیت و زیبایی کسی است که در قد و قامتش جلوه‌ای خاص دارد. شاعر به حیرت و شگفتیی که از دیدن او به دست می‌آورد اشاره می‌کند. او همچنین توبه‌ی کسانی که در روزه‌داری باده می‌نوشند را مورد انتقاد قرار می‌دهد و می‌گوید روزه‌داری که منجر به حرام شدن شود، معنایی ندارد. در ادامه، شاعر به مشاهده تلاقی زمان روز و شب اشاره می‌کند، جایی که در صبح نیز حال و هوای شب باقی مانده است، و می‌گوید که ساعت صبح است اما سایه‌ای از می‌خواری هنوز برقرار است.