نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آهم گره‌گشاست مدد می‌توان گرفت

نومیدیم رساست رصد می‌توان گرفت

از تیغ عشق خون مکافات می‌چکد

داد وفا ز اهل حسد می‌توان گرفت

تسلیم جوست خوی فراموشکار من

جان می‌توان سپرد و سند می‌توان گرفت

دشت جنون قلمرو وحشی از نگاه اوست

از آهوی رمیده بلد می‌توان گرفت

در پرده ساز عشق رسا گر شود اسیر

یک ناله را به عمر ابد می‌توان گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به تفسیر عشق و احساسات می‌پردازد و به برخی نکات کلیدی اشاره می‌کند. او از قدرت آغوش و مدد در عشق می‌گوید و بیان می‌کند که حتی در ناامیدی هم می‌توان به امید و رصد دست یافت. عشق را به تیغی تشبیه می‌کند که از آن درد و عذاب نشأت می‌گیرد و تأکید دارد که وفا و صداقت را می‌توان از حسودان گرفت. همچنین، او به تسلیم و فراموشکاری نفس اشاره کرده و بیان می‌کند که می‌توان جان را در این مسیر فدا کرد. دشت جنون به عنوان محیطی وحشی از نگاه معشوق توصیف می‌شود و در نهایت، ناله و آواز عشق را ابدی و ماندگار می‌داند.