نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر عسس مال کسی از دزد معنی می گرفت

هر دل آیینه از دست تو حالی می گرفت

می نمودم وسعت آباد توکل را به او

گر کسی باج از دیار بینوایی می گرفت

از می حسرت دل هشیار عاشق مست بود

عمرها از دست ساقی جام خالی می گرفت

می نوشتم گر حدیث خال می شد وصف زلف

گر زبان خامه ام در شعر حالی می گرفت

گر اسیر از شوقت آهی در بیابان می کشید

گرد مجنون تا قیامت بوی لیلی می گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و تلخی‌های زندگی اشاره دارد. شاعر به این موضوع می‌پردازد که اگر نگهبانان مادیاتی مثل پول و دارایی‌های دیگر از دزدی جلوگیری می‌کردند، دل‌ها از عشق و زیبایی حقیقی بهره‌مند می‌شدند. شاعر در تلاش است تا وسعت و عمق توکل را به دیگران نشان دهد، و حسرت دل عاشق را به نمایش می‌گذارد که با نوشیدن از می، همیشه بالا و خالی مانده است. او همچنین از عشق می‌گوید که اگر فقط می‌توانست از زیبایی‌ها و زیبایی خاصی در شعرش بنویسد، حالش بهتر می‌شد. در نهایت، او به حالتی اشاره می‌کند که شور و شوق عاشقانه می‌تواند حتی در بیابان نیز وجود داشته باشد و تا ابد با او بماند.