شمارهٔ ۳۹۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جلوه حسن تو بس در صورت و معنی گرفت
می توان از گرد مجنون دامن لیلی گرفت
قطره تا موج محیط بی نیازی گوهر است
می توان سامانی از هر پاره کشتی گرفت
پرتو آیینه دارد حلقه دام وفا
گریه ما عالمی از فیض یکرنگی گرفت
هر کجا گیرد مروت دامنت خونم بریز
می توان از کشتنم اکسیر بی رحمی گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و محبت اشاره دارد. شاعر بیان میکند که جلوههای زیبای محبوب او تنها در ظاهر نیست، بلکه در عمق معنا و احساسات نیز وجود دارد. او به این مسأله اشاره میکند که حتی از چالشها و مشکلات، میتوان چیزهای مثبتی استخراج کرد. همچنین، وفا و یکرنگی در روابط انسانی بسیار ارزشمند است و درد و رنج نیز میتواند به نوعی منبع قدرت و نیکویی باشد. شاعر به حس و حال خود در این باره میپردازد و دلبستگی عمیقش را به معشوقش نشان میدهند.