نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

پرده چشم سمن پیراهنت

جای بوی پیرهن پیراهنت

از تنت جای عرق دل می چکد

محشر آشوب من پیراهنت

ماه از شوق کتانی جان دهد

گشته لبریز بدن پیراهنت

خوش خیالی جلوه اندام تو

نازکی مضمون سخن پیراهنت

عضو عضوت یوسف مصر بهار

پیرکنعان چمن پیراهنت

اشک بلبل چشمه سار جان شود

گر کند گل پیرهن پیراهنت

می کند افسردگی داغت اسیر

گر نباشد سوختن پیراهنت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت پیراهن محبوبش اشاره می‌کند. او از بوی پیراهن و عرق بدن معشوق صحبت می‌کند و احساساتی نظیر شوق و دلتنگی را به تصویر می‌کشد. پیراهن به مثابه نمادی از عشق و احساسات عمیق، جایگاه ویژه‌ای در ذهن شاعر دارد و زیبایی آن به اندازه‌ای است که ماه نیز از شوقش جان می‌دهد. شاعر همچنین به نازکی و زیبایی اندام معشوق پرداخته و در نهایت، احساس اندوهی را به تصویر می‌کشد که بر اثر دوری یا فقدان محبوب به وجود می‌آید.