نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

لعلت زجام شیر و شکر می دهد مرا

ساغر ز آبروی گوهر می دهد مرا

ساغر به طاق ابروی وحشت کشیده ام

بیگانگی ز خویش خبر می دهد مرا

ساقی ستم ظریف و می از شعله شوخ تر

جامی نداده جامی دگر می دهد مرا

گردم به جستجوی تو پرواز می کند

در خاک هم هوای تو پر می دهد مرا

گر دیده باغبان بهار خیال خویش

شبنم به جای خون جگر می دهد مرا

هر ناله ای که کرد فراموش سینه ام

پیغامی از زبان اثر می دهد مرا

پیغام من شکنجه کش انتظار نیست

قاصد نرفته شوق خبر می دهد مرا

گر دیده بحر گوهر مقصود دامنم

تا ناخدا نوید خبر می دهد مرا

شد گرد عزلتم گل آوارگی اسیر

حب وطن نوید سفر می دهد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به توصیف تجربه‌های عاطفی و درونی خود می‌پردازد. او از می و میخانه به عنوان نماد امید و عشق یاد می‌کند و سعی دارد از طریق ساغر و شراب احساسات و آرزوهای خود را منتقل کند. ساغر و ابرو به عنوان نمادهای زیبایی و جذابیت در نظر گرفته می‌شوند و شاعر از دوری و بیگانگی از خود صحبت می‌کند. همچنین، او به جستجوی محبوبش می‌پردازد و در تلاش برای یافتن اوست. ناله‌ها و آرزوهایش همگی پیغام‌هایی از عشق و انتظار را به همراه دارند. در نهایت، شاعر از حس غربت و عزلت خود سخن می‌گوید و به نوید سفر و بازگشت به وطن و پیوند دوباره با آن اشاره می‌کند.