نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل صاف می کند ز کدورت ایاغ صبح

تا افکند سیاهی شب را ز داغ صبح

تا آسمان ز عکس قدح گل شکفته است

رنگین تر است مجلس مستان ز باغ صبح

وا شد دلم ز فیض صبوحی در این بهار

آشفتگی به خواب نبیند دماغ صبح

خواهم شبی که مست شراب جنون شدم

خندم به روی ساغر و گیرم سراغ صبح

مستی خواب بیشتر از نشئه فناست

شب تیره روز گشته ز دود چراغ صبح

سوزد ز رشک مجلسم امشب دل اسیر

مینا فتیله ساخته از بهر داغ صبح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های صبح و شگفتی‌های آن می‌پردازد. شاعر با حسی از خوشحالی و دل‌گرمی از خواب بیدار می‌شود و به تأثیرات مثبت صبح بر روح و روانش می‌نویسد. او از آغوش صبح که کدورت شب را از بین می‌برد و رنگین‌تر شدن مجلس مستان در این زمان می‌گوید. شاعر آرزوی شبی سرشار از مستی و شادی دارد و بیان می‌کند که این مستی صبحگاهی نسبت به نشئگی شب، احساس بهتری به او می‌دهد. در نهایت، او با حسرت به زیبایی‌های صبح و دل‌مشغولی‌های ناشی از آن اشاره می‌کند.