شمارهٔ ۴۲۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
رشته وادی هجر تو گرم سر میداد
شوق کی فرصت پرواز کبوتر میداد
شمع تا روز ز افسانه هجرم میسوخت
داغم امشب خبر از گردش اختر میداد
یاد پیکان تو میداد نویدی به دلم
کاش تیر تو که دل میدهدم پر میداد
ما و دل تهنیت عید به هم میدادیم
حسن روزی که به مژگان تو خنجر میداد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عشق و جدایی سخن میگوید. او به شدت درگیر غم و درد انتظار است و شوق پرواز و آزادی را ندارد. شمع عاشقیش تا روز روشن میسوزد و دلتنگیاش خبر از حوادث نابهنگام میدهد. یاد عشق و معشوقهاش در دلش نوید امیدهایی میدهد، اما در عین حال، به دلتنگی و درد ناشی از عشق اشاره میکند. همچنین، روز شادی را که میتواند با چشمان معشوقش همراه باشد، یادآور میشود.