شمارهٔ ۴۲۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز تاب سنبلی صید ضعیفم در کمند افتد
ز صید غنچه ای گرد سبکروحم بلند افتد
به دامش گر به خاطر بگذارنم یاد آزادی
تنم را همچو جوشن بند بر بالای بند افتد
چه گل چیند زعالم حسرت زندانی مرغی
که پروازش گره در بیضه مانند سپند افتد
خراش صوت بلبل در بهار از ناله می دزدم
که ترسم در دماغ ابر خون گل بلند افتد
اگر از روی عالم گشته ام شرمنده معذورم
که با خود هم نسازد چون دلی مشکل پسند افتد
شکستی کز دل افتادگان خیزد خطر دارد
مبادا شیشه ای یارب از این طاق بلند افتد
اسیر از فیض دل جنس وفاداری چه غم داری
متاع ناروایی در طلسم چون و چند افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر اشاره دارد. او خود را مانند یک پرندهی اسیر حس میکند که آرزوی آزادی دارد، اما در قید و بند محدودیتهاست. شاعر به زیبایی و لطافت طبیعت اشاره میکند و حسرت پرواز را در دل میپروراند. نگرانی از سقوط و نقصان در زندگی، شکستن آرزوها و مشکلات درونی را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر بر وفاداری و عمق احساساتی که در دل دارد، تأکید میکند و از ناامیدی ناشی از دلبستگیها و جستجوی آزادی سخن میگوید.