شمارهٔ ۴۳۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گلستان شو ز می تا نوبهار از چشم رنگ افتد
ز بیتابی گلی هر گوشه با سروی به جنگ افتد
تماشا می کند آیینه چشم غزالانش
نگاه او اگر بر داغ تصویر پلنگ افتد
خوش آن شوری که از نیرنگ چون مجلس بیارایی
زگلبازی میان شیشه و دل جنگ سنگ افتد
برای آسیا یک دانه را یک خوشه می سازد
فریبت می دهد نشو و نما چون کار تنگ افتد
ز انجام عداوت غافلی بر خویش رحمی کن
نمی ترسی کمان از دست دل پیش از خدنگ افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ زیباییهای زندگی و طبیعت است و به تحول بهار اشاره دارد. در آن به تضادها و رقابتهای موجود در طبیعت و روابط انسانی پرداخته میشود. شاعر از نیرنگها و دشواریها سخن میگوید و به اهمیت شناسایی و توجه به زیباییها و تغییرات زندگی اشاره دارد. همچنین، توصیه میکند که انسانها به عواطف و روابط خود توجه بیشتری داشته باشند تا از آسیبهای احتمالی جلوگیری کنند. در پایان، به این نکته اشاره میشود که ممکن است انسانها از عواقب اعمال خود غافل شوند و باید احتیاط کنند.