نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

همای گرد مجنون تو پرواز آشیان گردد

مبادا صید دام موجه ریگ روان گردد

خیال نقش پایت دام هوش گلستان گردد

هوای جلوه گاهت قبله سرو روان گردد

نسیمی می وزد بر کشته شوق از مغیلانی

غبار کاروان مصر اگر یوسف نشان گردد

پرش از غیرت بیشرمی نظاره می سوزد

پری دانسته از چشم نظر بازان نهان گردد

بیابان جنون بتخانه چین است پنداری

غبار چشم آهو کاروان در کاروان گردد

ز سیمای شکوه آرمیدن می توان دیدن

شکست دل صدای شهپر روحانیان گردد

شب قدر وصالت کعبه صبح است پنداری

که برگرد حریمش در لباس حاجیان گردد

همای ما اسیر از بی نیازی بال و پر دارد

کجا چشمش سفید از آرزوی استخوان گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و احساسات عاشقانه می‌پردازد. شاعر از پرنده‌ به نام همای‌ استفاده می‌کند که نماد عشق و آرزو است و می‌خواهد از آشیان خود پرواز کند. او به خطرهایی که عشق می‌تواند بوجود آورد، اشاره می‌کند و از دام‌ها و موانع موجود در مسیر عشق سخن می‌گوید. شاعر به زیبایی منظر و جلوه‌های عشق اشاره می‌کند و با استفاده از عناصر طبیعی مانند نسیم و غبار، حال و هوای شوق و محبت را تعریف می‌کند. او همچنین به وضعیت روحی خود و جنون عشق می‌پردازد و می‌گوید که این عشق مانند بتخانه‌ای است که او را به سجده می‌افکند. در نهایت، شاعر با بیان حسرت‌های عاشقانه و آرزوهایی که در دل دارد، به نوعی احساس بی‌نیازی و آزادی را در عشق ابراز می‌کند. کل شعر پر از زیبایی‌های هنری و نمادین است و به عمق احساسات انسانی پرداخته است.