شمارهٔ ۴۳۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر دل شکند مهرت از او دور نگردد
خورشید شود ذره و بی نور نگردد
زخمی که بد آموز نمکریزی اشک است
خرسند به صد خنده ناسور نگردد
غم بسته به بازوی دلم حرز شکستن
کز گرمی بسیار تو مغرور نگردد
با اینهمه بیگانگی از جذب محبت
یک لحظه خیالش ز دلم دور نگردد
در مجلس غم راه ندارد دل عاشق
ماتمزده در انجمن سور نگردد
شد مست اسیر از می بیرحمی ساقی
امید چنان است که مخمور نگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر احساس عمیق عشق و وفاداری است. حتی اگر دل شکسته شود، عشق از بین نمیرود و احساسات به قوت خود باقی میمانند. اگرچه غم و دوری وجود دارد، عشق همواره در دل پابرجا میماند و نمیتوان آن را فراموش کرد. دل عاشق از غمها رنج میکشد، اما امید و عشق باعث میشود که وی از شعف و مستی دور نگردد، و همواره به یاد محبوب خود باقی بماند.