نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر خاکستر پروانه ما توده می گردد

پر از گل می شود گر دامنی فرسوده می گردد

جلایی می دهد آیینه او را غبار ما

علاج ضعف دل باشد گهر چون سوده می گردد

دعایی می کند پنهان زبانش لکنتی دارد

دلم گاهی میان اضطراب آسوده می گردد

ز گردشهای چشمش می توان دیدن چه دل دارد

که ساقی سرگران از ساغر پیموده می گردد

به هشیاری چشانی گر شراب سرگرانی را

دل شب زنده داران چشم خواب آلوده می گردد

نگه تا می توانی عرض مطلب می توان کردن

نفس تا می کشی راه سخن پیموده می گردد

نمی دانم سراغ صیدگاهش اینقدر دانم

که در محشر در پناه صید زخم آلوده می گردد

اگر گستاخ می بودم اسیر اظهار می کردم

که پایان نیست راهش را فلک بیهوده می گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمایلات عمیق عاطفی و روحی انسان اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند خاکستر پروانه و گل، به تحولات درونی و اضطراب‌های دل می‌پردازد. او از ضعف و قوت دل، دعاهای پنهان و اضطراب‌های عمیق حرف می‌زند و نشان می‌دهد که در عین حال می‌توان به آرامش دست یافت. همچنین، شاعر به چشمان معشوق و تأثیر آن بر دل اشاره کرده و به دوگانگی احساسات و جستجوی عشق در زندگی اشاره می‌کند. او در نهایت می‌گوید که اگرچه ممکن است در مسیر عشق و زندگی دچار زخم و چالش شویم، اما این راه همواره ادامه دارد و بی‌پایان است.