شمارهٔ ۴۴۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر عارض برافروزی شرر پروانه می گردد
نگاهی تا گشاید بال و پر پروانه می گردد
نمی دانم چه در دل دارم امشب اینقدر دانم
که مژگان تا خورد بر یکدگر پروانه می گردد
سرکوی تو سازد آشیان آخر غبار من
اگر قمری اگر بلبل اگر پروانه می گردد
هوای شمع رخسار تو دارد شمع مکتوبم
کبوتر تا گشاید بال و پر پروانه می گردد
چراغانی که من دارم ندارد لاله زار امشب
سرشکم می چکد از چشم تر پروانه می گردد
اسیر از ناله ام دام محبت گرمیی دارد
که مرغی می شود تا جلوه گر پروانه می گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات و تمایلات عاشقانه خود میپردازد. با استفاده از تصویر پروانه، که نمادی از عشق و زیبایی است، نشان میدهد که عشق چگونه انسان را به پروازی وادار میکند. او از حالاتی که در دل دارد صحبت میکند و عشق را به عنوان نیرویی توصیف میکند که فرد را به سوی معشوق میکشاند. همچنین، شاعر از زخمهای دل و تاثیرات عشق بر روح و جسم خود سخن میگوید و به زیبایی و سادگی احساساتش در این مسیر اشاره میکند. در نهایت، شاعر میگوید که عشق او را به نوعی شادابی و سرزندگی میدهد، همانند پروانهای که در اطراف شمع میگردد.