نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خیال بت مرا بس در دل دیوانه می گردد

کند گر کعبه یاد خاطرم بتخانه می گردد

چه آمیزش بود با عشق جانان خودپرستان را

که اول آشنای او زخود بیگانه می گردد

فریب چشم مستی آنچنان برد اختیار از من

که طرح مسجدی گر افکنم میخانه می گردد

نمی دانم چه می گویم چه حال است اینکه من دارم

جنون هم عاقبت از دست من دیوانه می گردد

اسیر از بی نیازی کرد تسخیر گرفتاری

کجا در خاطر صیدش خیال دانه می گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأملات عمیق شاعر درباره عشق و مجنون بودن می‌پردازد. شاعر از احساس خود نسبت به معشوق و تأثیر آن بر ذهن و دل خود می‌گوید. او در حالتی دیوانه‌وار و بی‌اختیار است و عشقش را به گونه‌ای توصیف می‌کند که همه چیز در او تغییر می‌کند؛ حتی خانه خدا به یاد معشوقش تبدیل به میخانه می‌شود. او از فریب و جذبه معشوقش صحبت می‌کند و این احساسات باعث می‌شود که حتی جنون و بی‌نیازی بر او غالب شود. در نهایت، شاعر به سردرگمی و حیرت خود اذعان می‌کند و احساس می‌کند که نمی‌داند چه می‌گوید یا چه حالتی دارد.