نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ندیدم آن لب شیرین بخندد

ندیدم غنچه پروین بخندد

چه غم دارد دلم از زخم و از چاک

بگو بر دامن گلچین بخندد

ز شوقت هر کسی در انتظاری

بیا تا آن بگرید و این بخندد

گر این تأثیر دارد عشقبازی

به روز مهربانی کین بخندد

اگر گرید کسی برحال فرهاد

بگو بر خجلت شیرین بخندد

اسیر از گریه عالم گل فشان کرد

اگر گرید بگو رنگین بخندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و غم ناشی از جدایی و بی‌محبتی می‌پردازد. شاعر از عدم لبخند شیرین و غنچه پروین (نماد عشق) شکایت می‌کند و با اشاره به زخم‌های دل و انتظار عاشقانه، از اهمیت عشق و شادی در زندگی سخن می‌گوید. او تأکید می‌کند که در دل هر انسانی، شادی و غم به نوعی به هم پیوسته‌اند و این که عشق واقعی می‌تواند به خوشحالی و خندیدن منجر شود. شاعر می‌خواهد تا در حالت‌های مختلف عشق، هر دو احساس غم و شادی را درک کنند.