نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو نیرنگ محبت چشم ارباب نظر بندد

رگ مژگان گشاید سیل آتش در جگر بندد

چنان از تاب رشک دوستان بر خویش می پیچم

که خون غیرتم چون رشته دست نیشتر بندد

چو گل خاک شهید لعل او شادابیی دارد

غبار تربت ما راه بر آب گهر بندد

(بود) شمع بساط خاطرم بازیچه طفلی

که بال بلبل و پروانه را بر یکدگر بندد

گدازد جلوه گلزار بویان چون قبا پوشد

گشاید خاطر زنار مویان چون کمر بندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و نیرنگ محبت اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق می‌تواند به شدت انسان را تحت تأثیر قرار دهد. او از احساس نامنظم و غم‌انگیزی صحبت می‌کند که در نتیجه حسادت و عشق نسبت به دیگران به وجود می‌آید. همچنین، اشاره‌هایی به جمال طبیعت و زیبایی‌ها دارد و تفکر شاعرانه درباره‌ی زندگی و عشق را به تصویر می‌کشد. شعر در نهایت به تضادهای موجود در احساسات انسانی و تأثیر آن بر ذهن و جسم می‌پردازد.