نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گل ویرانه عاشق به روی آب می خندد

به سعی تیشه بیجوهر سیلاب می خندد

بهار آرزو را عندلیب از گرد پرواز است

گل امید از باغ دل بیتاب می خندد

صبوحی می زند برگ گل از شبنم چه می داند

که صبح بی ثبات از مشرق سیماب می خندد

به مسجد چون روم بی او نمی دانم چه می گویم

نمازم می رود از خاطر و محراب می خندد

سحاب وی شود هر برگ شبنم دیده گلشن

به بیداری بگرید چون کسی در خواب می خندد

چه رنگین باده ای دارد دلم از یاد او شبها

گل پیمانه اش بر گلشن مهتاب می خندد

به بحری کز سبکروحی کند کشتی اسیر آنجا

لب هر موجه ای بر لنگر گرداب می خندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالات و احساسات عاشقانه‌ای می‌پردازد که در دل شاعر وجود دارد. گل ویرانه، نمادی از زیبایی و عشق، با وجود شرایط سخت و ویرانی، به زندگی و عشق می‌خندد. بهار و امید نیز به زندگی و آرزوهای عاشقانه اشاره دارند و این امید در دل شاعر همیشه زنده است. همچنین، شاعر در مورد عبادت و ارتباط با خداوند می‌گوید که بدون معشوقش نمی‌تواند نماز بخواند و از یاد او غافل است. تصویرهایی از طبیعت، مانند باران و شبنم، نیز نشان‌دهندهٔ احساسات عمیق شاعر و تاثیر عشق بر زندگی‌اش است. در نهایت، می‌توان گفت که این شعر ترکیبی از زیبایی‌ها و غم‌های عاشقانه است که احساس خوشبختی و ناکامی را همزمان به تصویر می‌کشد.