شمارهٔ ۴۵۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از تماشای رخت شام و سحر می خندد
در تمنای لبت پسته شکر می خندد
شد غبارم ز شکر خندهای اکسیر نفس
می شوم زنده اگر بار دگر می خندد
جور بینی اگر از وصل نشان می خواهی
گل مقصود به گلزار خطر می خندد
گریه ام خنده نما خنده ام اندوه فزا
هر گل باغ جنون رنگ دگر می خندد
خنده خوشدلی ارزانی ناقص طربان
خرم آن است که با دیده تر می خندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از شادی و شوق عمیق شاعر است. او از زیباییهای زندگی و عشق صحبت میکند و به خنده و شادابی میپردازد. شاعر به ارتباط بین عشق و شادی اشاره میکند و میگوید که حتی در زمانهای سخت، مانند گریه، میتوان شادی و خنده را یافت. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که خنده و خوشدلی واقعی زمانی حاصل میشود که با دل و عواطف واقعی دیگری ارتباط برقرار شود.