نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

می گلگون ز مژگان سیاه یار می بارد

دل مجنون ز ابر ساغر سرشار می بارد

به جوش آورده تقصیرم چنان دریای رحمت را

که جای قطره می از ابر استغفار می بارد

چه درد است این چه داغ است این چه بزم این است چه باغ است این

غم از دل حسرت از نظاره گل از خار می بارد

بلند اقبال میخواران بنازم ابر رحمت را

تماشا کن به بام خانه خمار می بارد

نمی دانی چه می گویم نمی دانم چه می گویم

شنیدن محو شد بیتابی از گفتار می بارد

دل صد لاله خون می گردد از دریوزه حسرت

شراری تا اسیر از چشم آتشبار می بارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و احساسات عاشقانه اشاره دارد. شاعر از یار خود که با مژگان سیاهش مانند باران می‌بارد، یاد می‌کند و بیانگر دلشکستگی و اشتیاقش به اوست. او احساس می‌کند که عشق و رحمت در دلش می‌جوشد و غم و حسرت از تماشای زیبایی‌ها بر او غلبه دارد. شاعر همچنین به خوشی‌های میخواران و مستی از رحمت الهی اشاره کرده و در نهایت به تردید و بی‌قراری خود در بیان احساسات اشاره می‌کند. به طور کلی، شعر نمادی از عشق، غم و زیبایی‌های زندگی است.