شمارهٔ ۴۶۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
بخت با ما سر جفا دارد
نا امیدی چه اجرها دارد
اگر انصاف دادرس باشد
عاشق زنده خونبها دارد
هر چه می بینم از تو خالی نیست
سبزه شوخ است و گل صفا دارد
بی تو عمر ابد گوارا نیست
مزه آب ناشتا دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از ناامیدی و مشکلات زندگی سخن میگوید و بیان میکند که اگر داور و انصاف در کار باشد، عاشق نیز به حق خود دست خواهد یافت. او به زیباییهای طبیعت اشاره میکند که در absence معشوق خالی از جذابیتاند و اشاره میکند که بدون معشوق، زندگی حتی در درازمدت نیز خالی از خوشی است و طعم زندگی بی او ناگوار است.