شمارهٔ ۴۶۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
صدف گوهر چمن گل ابر باران دل وفا دارد
ندارد هرکه امیدی به کس چون من تو را دارد
به نومیدی چها دل بسته بودم خوش گلی وا شد
چه دانستم که مشکل در بغل مشکل گشا دارد
ندیدم خواب مطلب بسکه از تعبیر ترسیدم
خوشا حال دل هرکس دماغ مدعا دارد
نسیمی کز شمیمت پر زند دود از چمن خیزد
دلش خوش باغبان باغ خوش آب و هوا دارد
نسوزد گر حجاب روی او در پرده دلها را
شرار سنگ هم پروانه از موج هوا دارد
به موری خرمنی از حاصل دل می توان دادن
به قدر انتظار این دانه گر نشو و نما دارد
اسیر از گردش چشم کسی مخمور کی ماند
اگر بیگانگی دارد نگاه آشنا دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و امید در عشق میپردازد. شاعر از امید و وفاداری دل سخن میگوید و اشاره میکند که کسی که به او عشق میورزد، نمیتواند نسبت به دیگران بیاعتنا باشد. او در مورد دشواریها و مشکلاتی که در محبت وجود دارد نیز صحبت میکند و از زیباییهای عشق و دلتنگیهایش میگوید. شاعر همچنین به قدرت و تاثیر عشق بر زندگی انسانها و احساسات آنها اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند احساس شادی و امید را برای دلها به ارمغان بیاورد. به طور کلی، این شعر از زیباییها و چالشهای عشق و عشق ورزی میگوید.