شمارهٔ ۴۷۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به جایی میرسد شوقی که الفت راهبر دارد
پر پرواز طوطی رنگ برگ نیشکر دارد
دلی از کین مردم پاک می بینی چه می دانی
که از بیجوهری این تیغ جوهر بیشتر دارد
سری در جیب کش چون قطره سیر بحر هستی کن
حباب از خود نمایی سر به بالین خطر دارد
به این سرعت کدامین درد دل را مختصر سازم
تپد در سینه چون دل بال مرغ نامه بر دارد
ز داغ لاله کاران سبزه الماس می جوشد
بهار عافیت سرچشمه از خون جگر دارد
نگه دزدینش بیند دو عالم طرفه تر این است
نظرباز وفا بیتابی بحر دگر دارد
نگردد رنج پاس خاطر روشندلان ضایع
صدف در جوش طوفان تکیه بر آب گهر دارد
اسیر از دشت دل مجنون دماغی می برد بویی
که از هر سایه خاری بهاری در نظر دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده انسانی میپردازد. شاعر از شوق و عشق سخن میگوید که به زندگی رنگ و زیبایی میبخشد، مقایسههایی با طبیعت و موجودات زنده انجام میدهد و به ارتباط عاطفی و عمیق میان انسانها اشاره میکند. درد و رنج نیز در این شعر حضور دارد، و شاعر از دلی پر از کین و اندوه صحبت میکند که به خاطر بیعدالتی و بیجوهری دچار زخم شده است. در نهایت، شاعر وضعیتهای مختلف روحی و عاطفی را بررسی میکند و به زیباییهای پنهان در دل زندگی و طبیعت اشاره میکند.