نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

جدا هر جلوه ای بینی ز سودای نظر دارد

گل از جایی دل از جایی می از جایی نظر دارد

نفس فرسوده آتش دل دیوانه ای دارم

که هر آشوبش از طوفان دریایی نظر دارد

گلستان هوس را رنگ و بویی غیر وحشت نیست

گلش از جایی و شمشادش از جایی نظر دارد

در آن میخانه وحدت می دهد داد دل عارف

که هر ساغر ز چشم باده پیمایی نظر دارد

نظر تا از کجا دارد دل دیوانه عاشق

به هر شمع و گلی می بینم از جایی نظر دارد

چراغ خلوت ما خواب خاموشی نمی داند

دل بیدار می داند کز ایمایی نظر دارد

زند لاف گرفتاری اسیر ما جهانگرد است

سر زنجیرش از زلف چلیپایی نظر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌ها و جذابیت‌های دنیا می‌پردازد و از حال و هوای دل دیوانه‌وار خود سخن می‌گوید. او به بررسی جلوه‌های مختلف عشق، زیبایی، و جذابیت‌های زندگی می‌پردازد و اشاره می‌کند که هر چیز زیبایی در جهان از یک نگاه و تأثیر خاصی برخوردار است. شاعر به جزئیات و رنگ‌ها توجه دارد و به اهمیت عشق و دل در تجربیات انسانی اشاره می‌کند. در نهایت، شعر به نوعی تنهایی و در عین حال دلبستگی به زیبایی‌ها و این که هر چیز زیبایی برای او معنی خاصی دارد، می‌پردازد.