شمارهٔ ۴۷۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شوق رازی است که اظهار در آتش دارد
عشق خاری است که در گلزار در آتش دارد
داغ حسنم که ندانسته سپند از خاشاک
دل دیوانه و هشیار در آتش دارد
هر که پوشیده چو اخگر نظر از عالم برد
شعله را دیده بیدار در آتش دارد
عالم از گرمی بازار دل آتشکده ای است
عشق تنها نه خریدار در آتش دارد
نتوان سوخت برای دگران بی نسبت
کامجو را دل بیعار در آتش دارد
خلقی از شوق تو در آتش هم می سوزند
شمع پروانه و گل خار در آتش دارد
عشق تنها نه همین هستی ما سوزد اسیر
خار از این بادیه بسیار در آتش دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان تجربیات عشق و شوق میپردازد. او عشق را به شکل یک خار در گلزار و شوق را به عنوان راز و آتش توصیف میکند. داغ عشق او که به دلیل ناآگاهی به وجود آمده، دل او را به شدت میسوزاند. شاعر میگوید که هر کسی که به طور پنهانی در آتش عشق میسوزد، در اصل شعله وجودش بیدار است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق تنها بر زندگی فرد اثر نمیگذارد، بلکه دیگران نیز از شوق و عشق به سوختن در آتش عشق عادت دارند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق تنها مختص خودشان نیست و در دنیای عشق مشکلات و چالشهای زیادی وجود دارد.