نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر دل خبر از آینه دید ندارد

هر ذره نسب نامه خورشید ندارد

ناکامی جاوید رسانید به کامم

نومیدیم از وصل تو نومید ندارد

تنهایی تنها نشود رهبر موری

کثرت خبر از عالم توحید ندارد

تنها نه غم خود غم یک قافله دارم

غارتزده جز حسرت جاوید ندارد

صاحبنظران چشم به راه دگرانند

صد قبله نما هست و یکی دید ندارد

در حیرتم از پرورش ابر مکافات

بر تاک خطا رفت و ثمر بید ندارد

همدرد اسیرم به تمنای تو عمری است

دارم ز تو روزی که شب عید ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر به ناکامی‌ها و تنهایی‌های خود اشاره می‌کند و از ارتباط ناممکن با محبوب سخن می‌گوید. او می‌گوید که هر ذره و هر دل نمی‌تواند به درستی حقیقت‌ها را نشان دهد و در عین حال، طبیعت بشری و جستجوی شناخت را پر از ناامیدی و غم می‌داند. همچنین شاعر به عدم وجود و کثرت معنوی در دنیای مادی اشاره می‌کند و از حسرت‌ها و آرزوهای مداوم خود حرف می‌زند. شاعر در نهایت از دیگران انتظار دارد که درک کنند و در جستجوی معنایی عمیق‌تر از زندگی باشند.