شمارهٔ ۴۸۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نزاکت اینقدر نی برگ گل نی یاسمن دارد
به هر عضو تو خوبی یوسفی در پیرهن دارد
ز تاراج غمش راهی به دلها کرده ام پیدا
نگاهش سرگران از هر که گردد رو به من دارد؟
چمن پیرا به رنگی امتحانم می کند هر دم
بهار تازه ای در سایه هر نسترن دارد
به بزمش بلبل و پروانه بسیارند می دانم
زبان آتشین دارم که تاب یک سخن دارد
گهی از نکهت گل گه به بوی پیرهن شادم
دلم را مهربانی های غربت در وطن دارد
گل نظم اسیر از آفت پژمردن آزاد است
که رنگ و بوی فیض از تربت پاک حسن دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و دلربایی موجود در طبیعت و عشق اشاره دارد. شاعر به مقایسه گلها و زیباییهای طبیعی با محبت و جذابیت معشوق میپردازد. او از درد و غمهای عاشقانهاش سخن میگوید و این که چگونه این احساسات در دلش تأثیرگذارند. همچنین به احساسات خوشایند و یادآوریهای شیرین در وطن اشاره میکند. در نهایت، شاعر از آزادگی و زیباییاش در میان مشکلات و چالشها صحبت میکند و بر اهمیت عشق و زیبایی تأکید میکند.