شمارهٔ ۴۸۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بوی گل و روی ماه دارد
آیینه هزار آه دارد
گفتم که نگاه کن خدا را
گفتا که خدا نگاه دارد
پروانه و بلبلش دعاگوست
از شعله و گل سپاه دارد
حیران نظاره نهانش
صد عذر به یک گناه دارد
صحرای دلم هزار گلشن
در سایه یک گیاه دارد
از دیده نشان دل توان یافت
این دیر به کعبه راه دارد
پرکاری و دلبری و شوخی
هر شیوه که پرسی آه دارد
شرمنده ز کس نشد دل ما
شرمندگی از گناه دارد
زود آینه ساز می شود دل
گر پاس نفس نگاه دارد
صبح است و اسیر و حسن مست است
از غیر خدا نگاه دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جاذبهای است که در طبیعت و در وجود خدایی وجود دارد. شاعر به بوی گل و چهره ماه اشاره میکند و میگوید که خداوند همواره ناظر بر ماست. پروانه و بلبل به زیبایی و عشق دعا میکنند و دل شاعر با جاذبههای عشق و زیبایی پر شده است. او به عذرهای بیپایه و گناهکاری اشاره میکند و بیان میکند که در دلش باغی از گلها وجود دارد. همچنین، به ارتباط میان دل و دیده اشاره کرده و نشان میدهد که دل میتواند به زیباییهای الهی راه یابد. شاعر درباره دلباختگی و احساس شرمندگی از گناه نیز صحبت میکند و در نهایت به صبح و زیباییهای زندگی اشاره میکند که همواره تحت نظر خداوند است.