شمارهٔ ۴۹۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل زخم که جان داغ که گل خار که دارد
حیرت به کف آیینه دیدار که دارد
از ذره گریبان هوا دامن باغ است
گردم نظر از جلوه رفتار که دارد
دامان شفق چاک گریبان تماشا
صبح آینه از شبنم گلزار که دارد
خاکستر ما پیرهن رنگ بهارست
یوسف خبر از گرمی بازار که دارد
از گرد عدم دامن پرواز گرفتم
آزادی جاوید گرفتار که دارد
دام و قفس از ناله ما گوش گرفتند
شوق اینهمه با طاقت بسیار که داد
در آتشم از غیرت خورشید قیامت
هم چشمی خار سر دیوار که دارد
در مذهب الفت سخن حوصله کفر دارد
طاقت خبر از شوخی آزار که دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاطفی و روحی میپردازد. شاعر از زخم دل و شوق دیدار میگوید و به تضاد زیبایی و درد اشاره میکند. او از زیباییهای طبیعت و احساسات عمیق خود در ارتباط با آن صحبت میکند، در حالی که از محدودیتها و قفسهایی که مانع آزادیاش هستند، نیز سخن میگوید. از طرفی، شاعر بر سرنوشت و تقدیر خود تأکید کرده و دلتنگی برای وصال را با احساسات معنوی و عشق توأم میسازد. در نهایت، او به پیچیدگیهای عشق و احساسات انسانی اشاره میکند و نشان میدهد که عشق میتواند همراه با درد و شوق باشد.