نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

هر دل که غم همیشه دارد

در آب حیات ریشه دارد

دیوانه به عالمی نظر باز

هر ذره پری به شیشه دارد

بی سوز محبتی دلی نیست

تا قطره به شعله ریشه دارد

در بزم تو آفتاب گل باز

آیا دل ما چه پیشه دارد

کو حوصله نگاه ساقی

مست است و هز ار پیشه دارد

در کندن آشیان بلبل

گلبن از خار تیشه دارد

مستی به اسیر شد مسلم

زین باده که او به شیشه دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی و رابطه عشق و غم می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که هر دلی که غم را در خود دارد، ریشه در آب حیات دارد. او به دیوانگی و زیبایی زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق بدون سوز و شوق وجود ندارد. در بزم عشق، دل‌ها شاداب و درخشان هستند و سوال می‌کند که دل ما چه حسی دارد. همچنین به حالتی از مستی و راز و رمز در عواطف بشری اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی در سختی‌ها و دردها، عشق و زیبایی وجود دارد.