نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

محبت در غم بیدردی آزادم نگه دارد

جنون در ماتم آسودگی شادم نگه دارد

صفیری گر کشد مرغ قفس را ذوق پرواز است

خموشی در گرفتاری ز فریادم نگه دارد

به دل از ترکتاز عشق بیباکی غمی دارم

خدا از چشم زخم خاطر شادم نگه دارد

سواد اعظم ویرانیم نامم غم آباد است

نبینم روی معموری غم آبادم نگه دارد

حباب بحر آتش با لب فرسوده ای دارم

نبینم آفتی گر عشق بنیادم نگه دارد

مرداش گر ز خون صید دیگر زیب فتراک است

بگو تا کشته در فتراک بیدادم نگه دارد

من آن صیدم که با دام تغافل کرده ام الفت

خدا از مهربانیهای صیادم نگه دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق و پیچیده‌ای را درباره عشق، غم و آزادی بیان می‌کند. او به عشق بی‌پروای خود و غم ناشی از آن اشاره می‌کند و از خدا طلب می‌کند تا او را از چشم زخم و ناگواری‌ها حفظ کند. تصویر قفس و پرواز نشان‌دهنده تلاش برای آزادی و دست‌یابی به شادی در میان دردها و گرفتاری‌هاست. او همچنین به دامی که خود به آن گرفتار شده، اشاره می‌کند و از محبت‌های موجود در این رابطه ابراز نگرانی می‌کند. در کل، شعر به تضادهای عشق و غم و تلاش برای یافتن آرامش و امنیت در شرایط سخت می‌پردازد.