شمارهٔ ۴۹۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز خود هم می گریزد راز پنهان کسی دارد
غبار وحشتم بوی گلستان کسی دارد
دل دیوانه ام شبها پری در خواب می بیند
سری با سایه سرو خرامان کسی دارد
چه نقاشانه می آید صبا از گلشن کویش
سرانجامی برای چشم حیران کسی دارد
به رنگی می خرامد سرو استغنا شعار من
که پنداری به زیر هر قدم جان کسی دارد
ز غیرت غنچه می خندد گل زخم نمایانم
مگر دل نسبت دوری به پیکان کسی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و رازهایی سخن میگوید که در وجود خودش نهفته است. او به زیباییهای طبیعت، مانند بوی گل و حرکت نسیم، اشاره میکند و نشان میدهد که دنیای پیرامونش تحت تأثیر عشق و آلام درونیاش قرار دارد. دل شاعر در شبها به رویای پرندهای میرسد و درخت سرو را به عنوان نمادی از استغنا و زیبایی میبیند. همچنین، او به دشواریها و دوریهای عاشقانهاش اشاره میکند و در نهایت، حسرت و longing را با احساسات پیچیدهاش ترکیب میکند.