شمارهٔ ۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بی غنچه و لاله داغ پیدا
بی نقش قدم سراغ پیدا
از چشمه طور می خورد آب
پیداست ز چشم داغ پیدا
عشق است نهان و آشکارا
کی می شود از چراغ پیدا
در زاویه های خاک پنهان
در آینه های داغ پیدا
شد باده شور در سرما
بی ساقی و بی ایاغ پیدا
شد کعبه اسیر در ره دل
بی رهبر و بی سراغ پیدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دلتنگیهای خود میپردازد. او به نبود زیباییها و آرزوها اشاره میکند و میگوید که عشق همواره در دل نهفته است و نمیتوان به راحتی آن را پیدا کرد. به تصویر کشیدن چشمه و آینه نیز نماد جستجوی حقیقت و عمق احساسات است. همچنین، اشاره به باده و کعبه نشاندهنده غیاب راهنما و یاری در این مسیر عاطفی است. بهطرز کلی، شعر حالتی غمگین و از دسترفتن را به تصویر میکشد.