نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل به یاد تو زهر چاک هلالی دارد

عشق ماهی است که تعویذ زوالی دارد

سرو اگر تربیت از سایه قدت گیرد

گر شود خشک به هر ریشه نهالی دارد

در پریشانکده یأس بود فیض رسا

سایه بید خوش آینده شمالی دارد

دل اگر خاک شود آب گهر می گردد

هر زوالی نظر از فیض کمالی دارد

ابر پرواز هوای تو چه عالمگیر است

خاک هم از گل دامت پر و بالی دارد

فیض ویرانه رسا ملک جنون آبادان

دلگشا صبح و شبی خوش مه و سالی دارد

سیر نیرنگ تماشای تو گلزار دلم

که در آیینه هر حال خیالی دارد

نکهتی از چمن فیض فصیحی است اسیر

که ز هر زمزمه گلزار مقالی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زبانی زیبا و محاوره‌ای درباره عشق و دلتنگی صحبت می‌کند. شاعر از حال دلش به یاد معشوق می‌گوید و عشق را همچون ماهی که در دریایی از محبت غرق شده توصیف می‌کند. او به قدرت و زیبایی معشوق اشاره می‌کند که می‌تواند حتی درختی را پرثمر کند یا به ریشه‌ای درخت خشک هم زندگی ببخشد. در ادامه، شاعر دلتنگی و یأس را بیان می‌کند و از آتی روشن و امیدبخش سخن می‌گوید. او عشق را به آبی می‌بیند که خاک دل را پر می‌کند و در نهایت، به زیبایی‌ها و لطافت‌های عشق و طبیعت اشاره می‌کند که زمان و مکان را دگرگون می‌سازد و دل را سرزنده نگه می‌دارد.