شمارهٔ ۵۰۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گل پژمرده، رنگی غیر حسرت برنمیدارد
دل افسرده، داغی جز خجالت برنمیدارد
شهید جلوه او خاطر آسودهای دارد
که خوابش سر ز بالین تا قیامت برنمیدارد
ندانم چون کریم از خجلت سائل برون آید
دلی تا خون نگردد رنگ منت برنمیدارد
دل دیوانه از قید عالم رستهای دارم
که ناز مهر و تمکین عداوت برنمیدارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان احساسات و دردهای ناشی از فقدان میپردازد. گل پژمرده نشاندهندهی ناامیدی و بیرنگی است، و دل افسرده تنها حس خجالت را به همراه دارد. او از شهیدانی یاد میکند که با خیال راحت و بدون غم در خوابند، در حالی که او خودش در خجلت است. شاعر شکایت میکند که دلی که تا خون نرود، رنگ منت را نمیپذیرد و در نهایت از حالتی دیوانهوار حرف میزند، حالتی که از جهان مادی رسته و دیگر به محبت و نفرت اهمیتی نمیدهد.