شمارهٔ ۵۰۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلم ز دانه ناکشته دامنی دارد
در این بهار که هر خوشه خرمنی دارد
حجاب دردسر یار می کشد ستم است
گل بهار تماشا نچیدنی دارد
مباد حوصله گلستان غبار شود
دلم ذخیره غافل شکفتنی دارد
نصیحتی ز صبا گوش کرده ام که مپرس
نگفتنی است حدیثی که گفتنی دارد
دل اسیر شود گوش هوش اگر داند
که هر ادای نگفتن شنفتنی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و پیچیده انسان اشاره میکند. شاعر از longing (اشتیاق) و آرزوهای پنهانی خود سخن میگوید و به زیباییهای بهار و گلها اشاره میکند. او به چالشهای عاشقانه و دردسرهایی که عشق به همراه دارد، اشاره میکند و بیان میکند که برخی احساسات و تجربیات به راحتی گفتنی نیستند. در نهایت، شاعر میگوید که دل انسان اگر گوش به حقیقتهای ناگفته بسپارد، میتواند به درک عمیقتری از عشق و زندگی دست یابد.