شمارهٔ ۵۰۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه تنها صبر با کم آرزوی بیش نگذارد
چو کامل شد جنون دل را به جای خویش نگذارد
ز آتش یک نفس تا مانده سامان شرر دارد
دلم را سرنوشت سوختن درویش نگذارد
چه رنگین صرفه ها بردند خلق از مردم آزاری
نرنجاند گزیدن خاطری پا پیش نگذارد؟
محبت خون دلی گم کردنی گم کردنی دارد
سری بی داغ سودا سینه ای بی ریش نگذارد؟
چو وابینی بود هر خار گلشن هر شرر گلخن
قناعت هیچ کس را در جهان درویش نگذارد
نداری اعتمادی بر دل ما امتحان بهتر
مگو تاراج عشقت خویش را درویش نگذارد؟
که می دارد نگه دیوانه صحرایی ما را
اگر سودای زنجیر تو پایی پیش نگذارد
اسیر از جاده زنجیر چشم حیرتی دارم
که شوقم را به راه عقل دور اندیش نگذارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
متن شاعرانهای که ارائه شده، به بررسی تأثیر عشق و آرزوهای عمیق بر قلب و جان انسان میپردازد. شاعر از صبر و جنون عشق سخن میگوید و بیان میکند که این احساسات نمیگذارند انسان به آرامش برسد. او به آتش عشق و دشواریهای ناشی از آن اشاره میکند و به تنهایی و رنجی که عشق به همراه دارد، میپردازد. همچنین نسبت به قناعت و نارضایتیهای ناشی از مقایسه با دیگران تذکر میدهد و تأکید میکند که عشق بر زندگی انسان تسلط دارد و نمیگذارد او از دایره عشق بیرون برود. در نهایت، شاعر به مبارزهای درونی اشاره میکند که میان شوق و عقل وجود دارد و این درگیری باعث سردرگمی او میشود.