شمارهٔ ۵۰۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خواب اگر پی به سرگریه شبگیر آرد
صبح را بهر شفاعت به چه تدبیر آرد
سبزه شد دود چراغ دل و بیداد هنوز
بر سرخاک منش دست به شمشیر آرد
چون سراسیمه نباشم که به هر گردش چشم
صیدی از سایه مژگان به سر تیر آرد
سیرگاهش لب جوی است و گلش سایه ابر
جز جنون آب و هوا را که به زنجیر آرد
گر کند نشتر فصاد خیال مژه ات
خون افسرده برون از رگ تصویر آرد
مشربم بین که به بزم عسس توبه اسیر
می خورم خون قدحی ساقی اگر دیر آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و پیچیده شاعر درباره عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر در شبهای بیخوابی با گریه و اندوه دست و پنجه نرم میکند و در صبحگاه به دنبال شفاعت و نجات است. او به تصویر زیبای معشوقش اشاره میکند و از گرفتاریهای عشق و جنون ناشی از آن صحبت میکند. شاعر به عمق دردهای عاطفی و آثار آن بر روح و جسم خود اشاره دارد و در نهایت، با یادآوری بزم و میگساری، به عیش و زندگی برای لحظاتی فرار میکند، حتی اگر با درد و رنج همراه باشد.