نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کو قاصدی که نامه به باد صبا برد

تا گردم از قلمرو بال هما برد

هرکس به روی ما در چاک قفس گشود

پیش دلش تبسم گل التجا برد

یکچند هم به رغم فلک بیوفا شویم

شاید بدین وسیله کسی نام ما برد

هر جا دچار می شود از کار می روم

یک بار از غرور نپرسد خدا برد؟

هرکس به بزم عشق نیازی برد اسیر

پروانه بیزبانی و بلبل نوا برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به دنبال قاصدی است که نامه‌اش را به باد صبا برساند و او را از مشکلات و ناامیدی‌ها رها کند. او به عشق و زیبایی اشاره می‌کند و از مسیری که عشق و دل‌باختگی به‌وجود می‌آورد، سخن می‌گوید. شاعر نیز از بی‌وفایی زمانه شکایت می‌کند و آرزو دارد که نامش به یاد بماند. او اشاره می‌کند که هر کسی که به بزم عشق نیاز دارد، مانند پروانه‌ای بی‌زبان و بلبلِ آوازی است، و این احساسات را به نوعی بیان می‌کند. در کل، شعر به جستجوی عشق و زیبایی و غم‌ناکی ناشی از تنهایی و بی‌وفایی می‌پردازد.